یا انیس من لا انیس له
امام خمینی - رحمة الله علیه
« مبادا در ماه مبارک رمضان، از شما غیبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشید! شما اقلاً به آداب اولیه‏ روزه عمل نمایید و همان ‏طورى که شکم خود را از خوردن و آشامیدن نگه مى ‏دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز دارید! از هم اکنون بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویى و دروغ نگه داشته، کینه، حسد و دیگر صفات زشت ‏شیطانى را از دل بیرون کنید!
 
اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، در اعمال و کردار شما هیچ گونه تغییرى پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقى نکرد، معلوم مى‏‌شود روزه‏‌اى که از شما خواسته‏‌اند ، محقق نشده است.
اگر دیدید کسى مى‏‌خواهد غیبت کند، جلوگیرى کنید و به او بگویید! «ما، متعهد شده‌‏ایم که در این سى ‏روز ماه مبارک رمضان، از امور محرمه خوددارى ورزیم» و اگر نمى‏‌توانید او را از غیبت ‏باز دارید، از آن مجلس خارج شوید! ننشینید و گوش کنید! باز تکرار مى‌‏کنم تصمیم بگیرید در این سى روز ماه مبارک رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه‏ اعضاء و جوارح خود باشید.
توجه بکنید که به آداب ماه مبارک رمضان عمل کنید؛ فقط، دعا خواندن نباشد، دعا به معناى واقعى‏‌اش باشد. »
12 plays

گلچینی از منبر شب قدر آیت الله آقا مجتبی تهرانی

امشب همه ما دست خالی آمده‌ایم و می‌خواهیم دست پر برویم
آقامجتبی تهرانی

 یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام که یا «أبی بصیر» بود یا «مفضل بن عمر» نقل می‌کند. ایشان برای تبلیغ به مکان‌های مختلف می‌رفتند. به امام گفت: این‌جایی که برای تبلیغ می‌روم یک عده افراد مسیحی زندگی می‌کنند. حضرت فرمودند: «پس آن‌جا بیشتر سجده کن، چرا که دیگران سر به خاک نمی‌گذارند.» 

دعای ربنا (با صدای حامد زمانی)

سخنرانی حجت الااسلام و المسلمین مسعود عالی، احیای اول در شب نوزدهم رمضان

سخنان استاد محمد شجاعي در مورد شب قدر

142 plays

Shahadate Imam Ali : Vasle-Habib

پسربچه ای را برای کار به حجره یک تاجر فرستادند. روز های اول حجره را جاروب می کرد و چای می آورد و مواظب بود نزدیک دخل نشود، چون می دید هنوز تازه وارد است و ممکن است به او اعتماد نداشته باشند. چند روز که گذشت، تاجر یک لیست اجناس همراه با مقداری پول به او داد و گفت: برو این جنس ها را بخر و ببر در منزل ما تحویل بده. پسر کار را انجام داد و لیست اجناس خریداری شده را با قیمت های خرید هر یک، نزد تاجر آورد تا حساب پس بدهد. تاجر به او گفت: لازم نیست به من نشان بدهی، خودت ببین اگر پول کم آورده ای از دخل بردار و به کسانی بده که طلبکارند و
اگر زیاد آورده ای داخل دخل بریز، لیست را هم پاره کن و دور بریز. پسر که این اعتماد تاجر را دید، غرق شادی شد و قدش افراشته شد و احساس سربلندی کرد و شب که به منزل بازگشت، داستان اعتماد تاجر را با شادی و افتخار برای پدر و مادرش تعریف کرد…خدا هم همین کار را با بنده هایش کرده است. به آنها گفته: “اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا، خودت نامه عملت را بخوان، امروز خودت برای رسیدگی به حساب هایت کفایت می کنی.” یعنی به تو اعتماد دارم، لذا خودت به حساب خودت برس، من نگاه نمی کنم. این کلام خدا چقدر بنده را سرفراز می کند و رشد می دهد. از این آیه شریفه استفاده می شود که خداوند ستّار و غفور، خودش هم نامه عمل مؤمن را نگاه نمی کند و خودت را قبول دارد و بررسی حساب را به خودت واگذار می نماید. دیدی خدای کریم از لطف و رحمت با ما چه کرد؟
عارف ربانی، حاج محمد اسماعیل دولابی
پدر ثروتمندی چند پسر داشت، روزی یکی از پسرها به پدر گفت: سهم من از ثروتت را بده تا بروم و برای خودم زندگی کنم. پدر هم سهمش را داد و پسر رفت. مدتی که گذشت پول های پسر تمام شد و کارش به عملگی و کارگری کشید، روزی به این فکر افتاد که پدرم که برای کارهایش کارگر می گیرد، خوب است من هم بروم پیش او به عنوان کارگر کار کنم و مزد بگیرم. به همین منظور نزد پدر آمد و از او خواست تا استخدامش کند. پدر گفت: این فضولی ها به تو نیامده، بیا برو پهلوی بقیه بچه هایم، نیازی به کار کردن تو نیست. یک گوساله هم به میمنتِ آمدن پسرش قربانی کرد. پسرهای دیگر که سال ها بود سر سفره پدر بودند و از او نبریده بودند، وقتی دیدند پدر برای پسر متمرّد گوساله قربانی کرد ولی برای آنها که مطیع و سازگار بودند یک بز هم قربانی نکرده است قهر کردند. البته این مال جهل و بی توجهی آنها بود، چون گوساله قربانی کردن پدر را دیدند ولی سال ها پذیرایی پدر از خودشان را فراموش کردند. داستان خدا با بندگانش هم همین طور است. نکند اگر خداوند فرد گناهکار توبه کننده ای را مورد محبت قرار داد، ما نتوانیم تحمل کنیم و از خدا قهر کنیم. آن قدر که گناه کردی و خدا به تو گفت عیب ندارد و این قدر که مثلا نماز صبحت قضا شد و به خودت گفتی عیب ندارد، خوب برای گناهان و خطاهای دیگران هم بگو عیب ندارد و آنها را از خودت نران. در همین بی عارها اغلب خدا صفت خوبی مثل سخاوت یا مردانگی قرار داده
است، لذا می گوییم آنها را از خودتان نرانید.
عارف ربانی، حاج محمد اسماعیل دولابی